بخش سوم کرامات
پدرم مبتلا به ناراحتى چشم بود، بنا شد دوستان جراحش او را عمل كنند. شبى كه فرداى آن نوبت عمل مى
رسيد، ديديم از خواب برخاسته و به گريه و راز و نياز پرداخته است و دم از ((حضرت ابوالفضل (ع ))) مى زند و
اين اشعار عزادارى حسينى را مكرر به زبان مى آورد. سقاى دشت كربلا ابوالفضل دستهاى تو از تن جدا
ابوالفضل ما او را از گريه و ناله منع كرديم . گفت : در خواب به من اين برنامه ديكته شده است . شب به آخر
رسيد، فردا هنگاميكه دوستان جراحش ، چشم او را معاينه كردند، ديدند ((از آن مرض اثرى باقى نمانده و نياز
به عمل ندارد و ((به بركت توسل به حضرت ابوالفضل (ع ))) خداى مناّن به او شفا مرحمت فرموده است
)).(123) بر تو اى معدن ايمان و ادب رحمت باد كيست مانند تو در عشق سرا پا تسليم دفتر زندگى هر كسى
از گردش چرخ گردد اوراق و شود كهنه ، چو باطل تقويم ليك هرگز نشود كهنه كتاب عُمْرَت هر زمان مطلب نو،
مى شود از آن تفهيم بر علمهاى عزا، پنجه تو، هست هنوز كند از ياد تو انسان به شعائر تعظيم بر لب علقمه ،
بى دست فتادى چوبه خاك نقش پاينده غمها، بنمودى ترسيم بوسه بر دست تو زد اشك فشان ثارالله دستت
اى پور يداللّه چو نمودى تقديم هركه بگرفت (حسان )دامن سقاى حسين ديگر از آتش دوزخ نَبُوَد او را بيم (124)
منبع :کتاب کرامات العباسیه نوشته : باقريان موحد، سيدرضا
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 5:57 توسط خادم
|