جلسه سوم ﴿ علم و قدرت پروردگار ﴾ دام عزه
و
در كنار اين عمل يك استدلال قوي عقلي براي شما در اثبات وجود خدا گفته
شود. اينجا شايد مردم و حتي همين جمع دو دسته بشوند. آن دسته كه مي بينند
كور شفا پيدا كرده، زودتر به خدا ايمان بياورند و آرامش پيدا كنند؛ در
مقابل آن استدلال قوي عقلي براي اثبات خدا بيان شود يك عده هم استدلال قوي
عقلي را بهتر قبول مي كنند و با همين قبول كردن و ايمان آوردن انسانها
شناخته مي شوند كه كدام يك عميقاً و علماً و با حكمت به حقايق متوجه مي
گردند و كدام دسته با يك مسائل ظاهري. در يك بررسي انسان متوجه مي شود كه
خدايتعالي مردم قبل از زمان پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله را عوام
دانسته و بيشتر با معجزات اينگونه اي، شفا دادن كور، شفا دادن فلج، زنده
كردن مرده و تبديل عصا به اژدها و امثال اينها، مردم قبل از پيغمبر چون
مردم تقريبا عوامي بودند را به خدا متوجه كرده اند.
ولي
وقتي كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله مبعوث شد خدا به او علم وكتاب
داد. علم وحكمتش را در سطح معجزه قرار داد. آنچنان اين علم و حكمت براي
مردم ارزشمند بود كه دانشمندان بزرگ دنيا را متوجه خدايتعالي كرد. تا
امروز كه طبق آماري كه گرفته شده شايد يك درصد و بلكه كمتر باشند كه معتقد
به خدا نباشند و بايد پيرو اين حركت ما هم حركت كنيم، آيات الهي را تنها
در معجزه آن هم معجزات ظاهري ندانيم. بلكه آيات پروردگار و نشانه هاي خدا
را در همه چيز تصور كنيم. مثلاً يكي از چيزهايي كه خدا را كاملاً نشان مي
دهد، (با راهنمايي فكر و عقل) همين موجوداتي است كه در عالم هست. درباره
نظم عجيب عالم و وحدانيت خدا با استفاده از وحدت مصنوع در هفته گذشته
مطالبي عرض شد.
﴿ وحدت مصنوع دلالت بر وحدت صانع مي كند ﴾
وحدت
مصنوع دلالت بر وحدت صانع مي كند. نظم عجيب عالم دلالت بر ناظم واحدي
دارد. در ميان حيوانات بحثي است كه حيوانات داراي شعور حيواني هستند، شعور
حيواني همان چيزهايي است كه حيوانات براي حيات و بقاي خودشان دارند. مثلاً
هر حيواني را كه شما بررسي كنيد، مي بينيد هم مي داند چه بايد بخورد،
گوشتخوارها گوشت مي خورند و گياهخوارها گياه مي خورند. و هر حيواني مي
داند چگونه توالد وتناسل كند. هر حيواني مي داند داروي امراضي كه متوجه او
مي شود چيست؟ و بالاخره به حياتشان ادامه مي دهند و حيات خود را حفظ مي
كنند بر اين اساس يك سئوال پيش مي آيد كه اين حيوانات آنچه را كه مي دانند
از كجا ياد گرفته اند؟! چون بِالذّاته نمي توانند هر چيزي را خودشان
بدانند. شما اگر كتابهايي را كه در باره موريانه ها يا مورچگان و حيواناتي
كه دسته جمعي زندگي مي كنند دقت كنيد مي بينيد كارهاي عجيبي كه هنوز بشر
به آن نرسيده انجام مي دهند. كتايهايي در باره موريانه، مورچه و زنبور عسل
نوشته شده كه گاهي خواندن آن بايد جنبه درسي پيدا كند.
يك موريانه آنچنان در مهندسي قوي كار مي كند كه شايد مهندسين انساني بعد از سالها درس خواندن نتوانند مانند آنها كار كنند. من نمي خواهم الان در باره زندگي موريانه و زنبور عسل صحبت كنم شما مي توانيد خودتان مطالعه كنيد. چون خدا به حيوانات عقل
نداده، حيوانات قوه تفكر ندارند و بايد هم باقي بمانند و به زندگي ادامه
دهند. خدا به آنها الهام مي كند، يا حتي وحي مي كند، پروردگار متعال
دقيقاً به مورچه و موريانه و زنبور عسل وحي مي كند كه چه بكن و چه نكن.
چگونه خودت را حفظ كن و چگونه براي مردم مفيد باش.
« وَ اَوْحي رَبُّكَ اِلَي النَّحْلِ اَنِ اِتَّخِذي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِوَ مِمّا يَعْرِشُونَ» [ نحل ۶۸]
و پروردگارت به زنبور عسل وحي كرد كه از كوهها و از درختان و از آنچه مردم از بناهاي بلند مي سازند، لانه بگيرد.
چون
آنجا گلهاي بهتر و هواي بهتر دارد، و براي مردم عسل تهيه كن تا آنها
استفاده كنند. در باره مورچگان هم داريم، در باره ساير حشرات و حيوانات هم
تقريباً به همين مضامين هست. اينها چون شعوري دارند ولي عقل و تفكر
ندارند. بايد خدايتعالي با آنها مستقيم حرف بزند. عيناً مانند بچه خردسالي
كه هنوز عقل و تفكري ندارد مي بينيد پدر با او حرف مي زند راهنمايي اش مي
كند دستش را مي گيرد و نمي گذارد بحال خودش باقي بماند. به بچه خردسال
بيشتر توجه مي شود، بيشتر با او حرف مي زنند؛ ولي وقتي كه همين كودك
خردسال به عقل و فكر و علم رسيد توانست خودش فكر كند، تعقل كند مي بينيد
پدر گاهي يك مسائل را هم كه مي داند به مصلحت اوست به او نمي گويد. با
خودش يا به زبان حال به فرزند مي گويد كه بايد خودت فكرت را بكار بيندازي
و از عقلت استفاده كني. خداي تعالي هم نسبت به حيوانات اين طور است.
حيوانات نمي توانند خودشان گليم خود را از آب بيرون بياورند. لذا خدا به
آنها وحي مي كند و با آنها صحبت مي كند و آنها را راهنمايي و هدايت مي
فرمايد.
آنجا كه حضرت موسي به فرعون گفت:
« رَبُّنَا الَّذي اَعْطي كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَ هَدي » [طه ۵۰]
پروردگار من خلقت هر چيزي را عطا كرده و بعد هدايتش نموده است.
هدايت
مستقيما از جانب پروردگار است. مثالي عرض مي كنم، يك نفري يك مشت گندم از
چوب ساخت شبيه گندمهاي معمولي كه اگر جلوي شما مي گذاشتند از نظر شما فرقي
بين گندم طبيعي و گندم چوبي نبود. اينها را مخلوط كرد و ريخت جلوي مرغ،
مرغ تمام گندمهاي طبيعي را خورد و گندمهاي چوبي را جا گذاشت. اينجا مي
دانيد چه مي شود؟ و بايد اين اعتقاد را داشته باشيد و انشاالله خواهيد
داشت با تفكر در آيات الهي. اينجا وقتي مرغ نوك بزمين مي زتد خدا به او مي
گويد: اين را بخور و آن را نخور، اين را بخورآن را نخور به
همين مباشرتاً. به همين صراحت و خدا تمام موجوداتي كه در عالم هست آن همه
حشرات آن همه حيوانات آن همه درندگان، همواره همه را هدايت مي كند. «رَبُّنَا الَّذي اَعْطي كُلَّ شَيءٍ خَلْقَهُ ثُمَ هَدي»
اما بشر، بشر مثل آن جواني است
كه به سن بيست سالگي به بعد رسيده است. خدايتعالي بشر را مي گويد من به تو
عقل دادم تفكر دادم انسانيت دادم. قدمهايت را بردار بيا بيا تا خليفه الله
شوي. جلو بيا تا چشمت عَين الله، گوشت اُذُن الله، زبانت لسان الله شود.
آنقدر جلو بيا تا خليفه من، جانشين من، مثل اعلاي من در روي زمين باشيد.
من اگر به تو بگويم اين را بخور آن را نخور تو مثل يك حيوان بزرگ مي شوي.
به خودت وا مي گذارم، به تو اختيار مي دهم به تو تفكر دادم، تو را يكي و
خودم را يكي حساب كرده ام. تو بنده من باش، من هم راهنمايي هايي به تو
دارم كه باعقلت، با تفكرت بايد پيش بروي و از همه چيز استفاده كني و تو گل
سر سبد مخلوقات من هستي.
خدايتعالي
با ما اين طور رفتار كرده. خدا رحمان است نسبت به همه حيوانات در ابتدا و
گاهي براي انسان. به انسان روزي مي دهد ولي نه آنطور كه به حيوانات روزي
مي دهد. تو اگر مثل يك مورچه رفتي در لانه ات سرتاسر زمستان را خوابيدي به
تو روزي نمي دهد. به تو تفكر داده عقل داده، گفته است حركت كن. روايت است
حديث قدسي است.كه فرمود: «يا اَرْضْ لا تَرْزُقي عِبادي» اي زمين به بندگان من روزي نده. «الا بِكَدِ يَمين»
مگر با زور بازو. با كارهايي كه با دستش انجام مي دهد. چرا؟ به خاطر اينكه
عقلت را بكار بيندازد. عقلت را آنچنان بكار بيندازد كه بخواهي فضا را
تسخير كني. تسخير فضا را خدا از روز اول براي بشر قرار داده.
« وَسَّخَرَ لَكُمْ ما فِي السَّمواتِ وَ ما فِي الْارْضِ » [جاثيه ۱۳]
هر آنچه در آسمان و زمين است را مسخر شما قرار داديم.
« فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ اِلا بِسُلْطانٍ» [ رحمان ۳۳]
نفوذ كنيد در آسمانها و نمي توانيد نفوذ كنيد مگر اما از راه خودش. كاركنيد مگر فكر كنيد و عقلتان را بكار بيندازيد.
پسر
شما در سنين مثلاً چهارده سالگي است يك روزنامه مي گذاريد جلويش مي گوييد
اين جدولش را حل كن. زيرا مي گوييد فكرش بكار مي افتد.حافظه اش بكار مي
افتد. اين مغز بايد كار كند همانطور كه اگر شما يك روز ورزش نكرديد ممكن
است ضعفي بر بدن تان حاصل شود. همينطور اگر فكرتان را بكار نينداختيد ممكن
است فكرتان خمود شود.
﴿ فايده و ضرر استخاره ﴾
اينهايي
كه خيلي استخاره اي هستند يعني تا به يك مشكلي برمي خورند استخاره مي
كنند، اكثراً فكرشان منحط است. ولي اول بايد فكر كرد.كاملاً اطراف قضيه را
بررسي كرد خوب به عمق مسائل متوجه شد اگر باز هم سر دو راهي ماند از افكار
ديگران استفاده كند چون يكي از راههاي موفقيت انسان، استفاده از
افكارديگران است. فكر نكنيد مثلاً يك نفر در اتاق آزمايشگاه نشسته
وهواپيما را اختراع كرده و فردا صبح هم آمده در فرودگاه و هواپيما را به
آسمان فرستاده. نه، از سالها قبل از ميلاد مسيح، آنچه كه تاريخ به ما مي
گويد فكر بشر اين بوده كه مثل پرنده ها بپرد. قدم اول را يك نفر برداشته
قدم دوم، قدم سوم... تا امروز هواپيما در اختيار ما قرار گرفته است.
انسان
بايد از افكار ديگران استفاده كند. يك فرد مستبد خودخواهي نباشد. حتي از
افكار كودكان گاهي انسان بايد استفاده كند. انسان بايد همه را به حساب
بياورد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله با آن همه عظمت خدايتعالي مي
فرمايد:
« وَ شاوِرْهُمْ فِي الْاَمْرٍ » [ ال عمران ۱۵۹ ]
در امور زندگي در امور مختلف، در اموري كه مربوط به آنها مي شود با آنها مشورت كن.
« فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي اللهِ » [ ال عمران ۱۵۹]
وقتي كه از افكار مردم استفاده كردي آن وقت عزم كردي، خودت تصميم گرفتي، توكل بر خدا كن و حركت كن.
و
از اين قبيل مسائل توي روايات زياد است. بايد فكرتان را رشد بدهيد
افكارتان را بالا ببريد. فكر وقتي كه بالا رفت آن وقت انسان ممكن است از
ماديات خسته شود. اين را بداند ماديات چون محدود است. ممكن است براي ما كه
هنوز عقلمان رشد نكرده در آزمايشهاي علمي و اكتشافي زياد واقع نشده ايم،
هنوز بخواهيم در ماديات جلو برويم، اما به طور كلي انسان به جايي مي رسد
كه به بن بست برخورد مي كند. يعني آسمان را تسخر كرده، همه ماديات تحت
اختيارش قرار گرفته اند. چون ماديات محدود است انسان به پايانش مي رسد،
اين طبيعي است و از آنجا بشر بايد بفكر يك عالم بينهايت و بسيار بالاتري
بيفتد. آقايون فكرتان را رشد بدهيد و دائماً به فكر پيشرفت روح تان باشيد
و غذاهاي مقوي به روح تان بدهيد و علم و دانش تان را زياد كنيد. اگر چه در
علوم مادي هم كار كرده باشيد مي بينيد اينها آخرش محدود است هم
از نظر تو محدود است و هم از نظر جهان. از نظر تو محدود است زيرا تو تا
مردن بيشتر فرصت نداري. از نظر دنيا هم به خاطر اينكه همين دنياست و بيشتر
نيست. هر دويش محدود است.
انسان بايد قدم را در جايي بگذارد كه نامحدود باشد. چرا؟ به خاطر اينكه انسان خودش نامحدود است. خدايتعالي فرموده است:
« خالِدينَ فيها اَبدا » [ توبه ۲۱]
هميشه
در بهشت يا جهنم فرقي نمي كند، خواهي بود. ديگر مرگ از بين مي رود. روايت
دارد كه روز قيامت چند تا اعلاميه خدايتعالي به افراد بشر مي دهد. يكي از
اعلاميه ها اين است كه به احدي امروز ظلم نمي شود. دوم اينكه مرگ در عالم
آخرت ازبين رفته. هيچ كس نمي ميرد. پس انسان بايد دائماً پيشرفت كند. حالا
اول كاري كه بشر بايد بكند اين است كه از حكمتي كه پروردگار در اختيارمان
گذاشته استفاده كنيم.
﴿ فرق بين فلسفه و حكمت ﴾
حكمت
متكي به وحي پروردگار است و هر چه را كه هركسي از عقلش، از فكر بشري اش
استفاده كرد حكمت نمي گويند. حكمت يك مقدار مقدماتش مربوط به كار خود
انسان است بعد هم در ارتباط با پروردگار است، خدا به او يا از طريق وحي كه
به انبياء بوده يا از طريق الهام كه براي همه كس هست، خدايتعالي به انسان
مي رساند ولي فلسفه اين طور نيست همه گفته اند: كه هر چه كه بشر با فكر
خودش، حالا افكار بلند متعالي مثل افكار سقراط و افلاطون و بوعلي سيناست
كه فلسفه را يافته. و يا افكار بعضي از مُتِفَلْسِفين، كساني كه خودشان را
به فلسفه چسبانده اند و چيزي از فلسفه نمي فهمند. در عين حال همه اينها
محدود است. چرا؟ به جهت اينكه فكر بشر محدود است. همه جا به بن بست مي
خورند و به تنهايي نمي تواند پيش برود. اما كسي كه پيرو حكمت است، حكمت از
جانب خداست. يك مقداري بشر بايد فكر كند كار كند تا برسد به حكمت. وقتي كه
رسيد به حكمت ديگر راه باز است تا خود بهشت كه در بهشت هم مي گويند قرآن
بخوان و پيش برو. جايي كه بن بست باشد و انسان متوقف بشود نخواهد بود.
بنابر اين بايد اول كاري كه ما مي كنيم از راه حكمت از راهي كه خدا
راهنمايي مان كرده، حالا حكمت را خدا مستقيماً به خودمان كه نداده، به
پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله يا ائمه اطهار عليهم السلام عنايت
كرده است. و ما بايد از آنها استفاده كنيم. بنابراين اگر مي خواهي بفهمي
كه خدا رحمان است به مردم نگاه كن، عقلت را كار بينداز. ببين چه بشرهايي
را، چه حيواناتي را چه حشرات ريزي را خدايتعالي روزي مي دهد.
« وَ ما مِنْ دابَهِ فِي الْاَرْضِ اِلا عَلَي اللهِ رِزْقُها» [هود۶]
خيلي
عجيب است. (دابه به معناي موجودي است كه تكان مي خورد) هيچ جانداري بر روي
زمين نيست الا اينكه خدا روزيش را مي دهد. شما اگر چند تا مرغ در قفس كرده
باشيد آن هم تا حدي مي دانيد چه بايد به او بدهيد تا بخورد. اما اين
موجوداتي كه يقيناً توي اتاق هست حالا ريز يا درشت،
« ءَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ» [ واقعه ۶۴]
شما
زراعت مي كنيد، شما به اينها روزي مي دهيد شما به اينها طعام مي دهيد يا
ما اين كار را مي كنيم. پشه را زده ايد و اصلاً نگذاشته ايد از بدن شما
استفاده كند صبح مي بينيد باز هم آن بالا سر حال نشسته است!
مورچه
ها، شما حساب كنيد توي اين برف عجيبي كه اطراف تهران آمده، به خاطر گرمي
خانه ها تهران خيلي برف ندارد. اين حيوانات چه كار مي كنند؟ يك روز هوا
آفتابي مي شود همه مي ريزند بيرون. اين آب طبعاً وارد خانه هاي شان بشود
به گونه اي خانه هاي شان را مي سازند كه آب مي رود در خانه هاي شان ولي در
قسمت فوقاني آن آب وارد نمي شود و آنها سالم و زنده مي مانند. شما يك
مورچه را بيندازيد توي آب حتماً خفه مي شود. شما زنبورهاي عسل را در كندو
نگاه كنيد اينها همه شان در زمستان و هواي سرد مي روند در مسدسي كه دارند مي
نشينند و غذا مي خورند. غذا از كجا مي آورند؟ از عسل خودشان. عسلي كه به
شما قدرت مي دهد به آنها قدرت نمي دهد؟ يا ساير حيوانات، يك خرده روي
اينها فكر كنيد تا رحمانيت پروردگار را تعليم بگيريد.
﴿ تفكر به آيات الهي واجب است ﴾
بيكار
ننشينيد به خدا قسم روزي نيم ساعت به نظر من بر هر مسلماني واجب است كه
بنشيند و در باره اين موضوعات فكر كند. آخر كي به اينها روزي مي دهد؟ چطور
مي شود اينها روزي مي خورند؟ به خود حضرت موسي قسم اگر ما عقل داشته
باشيم، فكر داشته باشيم، روزي خوردن يك مورچه از تبديل شدن عصا به اژدها
مهم تر است. يكي از دستورات الهي اين است كه روزي چند دقيقه اي، چند ساعتي
به آيات الهي فكر كنيد. (كم كم طوري مي شود كه شما دائماً در فكر همين
مسائل خواهيد بود ) و از همين راه به جايي مي رسيد كه خدا را در همه جا مي
بينيد.
«لو كشف الغطاء ما ازاددت يقيناً»
حضرت نمي خواهد خودنمايي كند، چون ما به آن مرحله نمي رسيم ، ما را به
اصطلاح مردم جيزَك بدهد. اين كار را نمي خواهد بكند. مي خواهد بگويد كه
اگر شما هم قدم تان را جاي قدم من بگذاريد. افكارتان مثل افكار من باشد با
افكار من حركت كنيد به جايي مي رسيد كه اگر تمام پرده ها، اصلاً پرده اي
باقي نمي ماند.حجابها همه رفع مي شود.
«ما رايت شيء الا رايت الله فبله و بعده ومعه» شما به كجا مي توانيد فكر كنيد كه فكرتان، عقلتان، توجه تان به خدا و قدرت پروردگار زياد نشود. خدا همه
را مي داند كجا هستند و چه مي كنند اينها خيلي مهم است. بنظر من بر هر
مسلماني، مخصوصاً شما كه اهل تزكيه نفس و كمالات مي خواهيد باشيد يا
هستيد، واجب است، چون لقاي پروردگار از همين طريق بدست مي آيد. واجب است
در شبانه روز مثل نمازتان مثل روزه تان مثل ساير واجبات تان بنشينيد و روي
همين مسائل فكر كنيد.
﴿ كنترل جمعيت موجودات زنده از آيات الهي است.﴾
اين
يك بحثي است بين دانشمندان بزرگ، شعور حيواني يك بحثي است در باره نظم
كنترل جمعيت حيوانات. كنترل جمعيت حيوانات هم خيلي مهم است. شما مثلاً توي
حوض خانه تان دوتا ماهي يك ماده و يك نر مي اندازيد، سال ديگر مي بينيد
ماشاالله! هزار تا بچه كرده است. خوب اگر همينطور در دريا تكثير بشود روي
همين حساب يكوقت مي بينيد اصلاً جايي براي آب باقي نمي گذارند. ولي شما هر
سال تور را كه مي اندازيد توي دريا ماهي اي كه هر
سال مي آمد توي تور مي بينيد همان مقدار ماهي توي تور است. اين را كي
تنظيم مي كند؟ جدا فكرش را بكنيد! يك تخم هندوانه مي كاريد توي يك دانه از
اين هندوانه ها صدتا تخم هست همه شان بوته هندوانه مي شود.
يامثلاً
بعضي از چيزها هست كه به بشر اجازه نمي دهد آن را كنترلش كند. در يكي از
ممالك اروپايي يك گياهي از سنخ كاكتوس در ميان خانه ها پيشرفت مي كرد و يك
حشره اي بود مي آمد اين را كنترلش مي كرد يعني نمي گذاشت زياد شوند. اينها
با اين حشره مبارزه كردند حشره را از بين بردند. آنقدر اين گياه رشد كرد،
توي تمام اتاقها توي تمام خانه ها هر چه مي بريدند و بيرون مي ريختند باز
هم زياد بود. رفتند از همون حشره برداشتند آوردند آنجا و تكثيرش كردند كه
بيايد و كار خودش را شروع كند. اوست كه مي تواند اين گياه را كنترل كند.
اين حكمتها را چه كسي به اين موجودات عنايت كرده است؟! اين مسائل را چه
كسي به عالم تكوين محبت كرده است؟ سالهاست، ميليونها سال است كه حيوانات
دارند تكثير مي شوند.
هر
حيواني كه بيشتر لازم بوده ولو اينكه تكثيرش كمتر باشد، بيشتر قرارش داده
است، مثل گوسفند. هر حيواني كمتر لازم بوده، ولو اينكه تكثيرش بيشتر بوده
مثل گرگ، كمتر قرارش داده است. اين تنظيم حيوانات را چه كسي انجام مي دهد؟
اين عرايض را عرض مي كنم براي اينكه به دو صفت از صفات پروردگار خوب آشنا
بشويد. يكي علم خدا و دوم قدرت خدا. همين دو صفت شما را به خدا مي رساند.
يعني روي علم و قدرت خدا فكر كنيد. كم كم هر چه كه مي بينيد خدا را مي
بينيد.
خودتان
بنشينيد فكر كنيد چرا بايد مرد اين شكلي باشد زن آن شكلي؟ چرا بايد در
حيوانات جنس نرش زيباتر از ماده اش باشد و در انسان جنس ماده اش زيباتر از
جنس نرش باشد؟ روي اينها بنشينيد فكر كنيد. چرا؟ چون حيوانات زشتي و
زيبايي را زياد نمي فهمند بايد بشر حيوان نر را نگه دارد و نسلش حفظ شود.
ولي در انسان اين مسئله معلوم است، حساب دارد. يك مقدار اين توحيد مفضل را
كه به فارسي هم ترجمه شده را بخوانيد. حضرت صادق عليه السلام براي تزكيه
نفس توحيد مي گويد.
يك روز مفضل بن عمر كه از اصحاب امام صادق عليه السلام بود، آمد كنار قبر پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله ديد ابن ابي الاوجاع و
بعضي از اين زنادقه نشسته اند و به پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله جسارت
مي كنند. مفضل خيلي عصباني شد اوقاتش تلخ شد كه شما چرا اين حرفها را درباره پيغمبر مي
زنيد و با آنها دعوا كرد. گفتند: تو كي هستي؟ گفت: من مفضل بن عمر شاگرد
امام صادق عليه السلام هستم.گفتند: تو شاگرد امام صادق نيستي. گفت: چرا
هستم. گفتند: ما با امام صادق تندتر از اينها حرف زديم هيچ وقت اوقاتش تلخ
نشده و با ما دعوا نكرده. ببينيد غضب، صفت دروني مربوط به اصحاب امام صادق
عليه السلام هم بوده. خودش هم ناراحت شد. چون خدايتعالي در قرآن مي فرمايد:
« وَجادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ اَحْسَنْ » [نحل ۱۲۵]
(
يك جواني يك روز آمد و گفت: آقا من خدا را قبول ندارم با من حرف مي زني؟
گفتم: اگر خدا را قبول داشتي ما با تو حرفي نداشتيم چون خدا را قبول نداري
بيا بنشين با هم حرف بزنيم. )
امام صادق عليه
السلام فرمود: بنشين، نشست و برايش از خداشناسي حرف زد. اينكه من شروع
كردم به اين مطلب چون هرچه شما زحمت كشيديد، من كشيدم ديديم خيلي موفقيت
آنطوري كه من مي خواستم نشده، گفتم بنشينيم و درباره توحيد و خداشناسي حرف
بزنيم. حضرت يك كتاب مطلب بيان فرمود. حضرت فلسفه نبافت. امام صادق عليه
السلام براي مفضل از بعضي مسائل عرفاني صحبت نكرد. آخر عرفا مي گويند ما
بايد رياضت بكشيم تا خدا خودش خودش را بما نشان بدهد. اين تا يك حدي بعد
از يك مراحلي شايد درست باشد. اما از اول نه. چه گفت؟ گفت به اين حيوان
نگاه كن. به فلان كبوتر نگاه كن. به طاووس نگاه كن. (كه انشاالله در آن
كتاب بخوانيد ) برايش توضيح دادند. كم كم اينها را ياد گرفت و آن
اخلاقياتش را اصلاح كرد.
﴿ چرا گاهي غضب مي كنيم؟ ﴾
مي دانيد انسان چرا بعضي اوقات عصباني مي شود و غضب مي كند؟ براي اينكه راه ديگري براي فرار از اين مَخْمَصِه ندارد، خودش را مي
خورد. اگر شما دلايل كافي براي اثبات وجود خدا داشته باشيد مي نشينيد قشنگ
حرف مي زنيد و حرف حق هيچ وقت با غضب كاري انجام نمي دهد.
پس
بنابراين به علم وقدرت پروردگار تفكر كنيد. علم وقدرت پروردگار هم همه جا
هست. شما همين گلدانهايي كه همين جا هست نگاه كنيد اصلاً در فكرش هم
نيستيد. بله سبزي خوبي است توي زمستان اينجا سبز است. همين؟! همين
اندازه كافي است؟! برو ببين اين برگها چگونه تنظيم شده؟ اين همه گل، خداي
رحمان خدايي كه تو را بيشتر از هر چيزي دوست دارد به تو گفته چه گلي را
دوست داري برايت درست كنم؟ فبل از اينكه تو انتخاب كني برايت همه را درست
كرده كه هر كدام را مي خواهي انتخاب كني. يك گلدان خريديد و برديد توي
خانه، بنشينيد رويش فكر كنيد هر ورقش دفتري است معرفت كردگار. ببينيد
اينها چطور تنظيم شده است.
به
خدا قسم اگر فكر نكنيم فكرمان مختل مي شود. ببينيد اينهايي كه اهل دنيا
هستند هرچه هم مي گوييم امام زمان. مي گويند بله ما انشاالله انتخاب مي
شويم براي وكالت. مي گوييم امام زمان همه كاره است. مي گويند نه مردم بايد
انسان رادوست داشته باشند تا راي بياوريم. امام زمان كارها را زيرورو مي كند. همه مردم تو را دوست داشته باشند در عين حال راي نمي آوري.
انسان
سعي خودش را به همان معنايي كه عرض كردم بايد بكند. چرا؟ به جهت اينكه فقط
و فقط فكرش مختل نشود. خدا به انسان عقل داده و انسان بايد اينها را به
كار بيندازد، درست اما بقيه اش را بايد با خدا با امام زمانش مرتبط باشد.
روز جمعه متعلق به حضرت ولي عصر ارواحنا فداه است. يك كلمه، آقا ما از
خودمان هيچ چيز نداريم تا اندازه اي كه فكرمان بايد پيش برود فكر مي كنيم تا اندازه اي كه بايد عقلمان فعال باشد بكار مي اندازيم اما بقيه اش با شما.
«ان لله علي الناس حجتين» خدا براي انسان دوحجت قرار داده «حجه ظاهره و حجه باطنه» يك حجت ظاهري است كه انبياء هستند، رسل هستند اينها سرچشمه همه حقايق اند. و ائمه اطهار عليهم السلام هم هستند. «وحجه باطنه العقول»
حجج باطنه عقل است. عقلت را فعال كن، رشد داشته باش. شما در مدرسه هم اگر
معلم باشيد به آن بچه اي بيشتر توجه داريد كه فكرش بيشتر است عقلش بيشتر
است فهمش بيشتر است به او بيشتر توجه مي كنيد. شما هم فكرتان را عقلتان را
فعال كنيد تا خدا و امام زمان بيشتر به شما توجه كنند.
﴿ تمريني براي هميشه:﴾
روزي نيم ساعت بنشينيم به آيات الهي توجه كنيم. وقتي كه اين نيم ساعت را شما ادامه داديد كم كم مي بينيد انسان لذت مي برد. بعضي از لذايذ هست كه ما هنوز نچشيده ايم والا
رها نمي كنيم. شما چند دقيقه بنشينيد بگوييد خداجانم قربان اين كارهاي
خوبي كه انجام داده اي بروم. اگر من چشم نمي داشتم چه مي شد؟ اگر من زبان
نمي داشتم چه مي شد؟ اگر من گوش شنوا نمي داشتم چه مي شد؟ خوب هستند.
نمونه هايي را خدا قر ار داده تا شماها اقلا بفهميد چه مي شد. با خدا
بنشين كم كم مي بيني يك لذتي مي بري. به خدا قسم آنهايي كه نمي توانند از
يادها و تفكرات و مناجات با خدا لذت ببرند يك خرده اي بايد روح شان را
معالجه كنند. به جهت اينكه يا مرده اند يا نزديك است كه بميرند، محتضرند
ذائقه ندارند نمي توانند بچشند.
يك
نيم ساعتي كه اين طوري هي گفتيد و گفتيد و گفتيد اشك تان كم كم جاري مي
شود توجه تان به خدا زياد مي شود. مي بينيد ديگر نمي توانيد دست بكشيد. يك
ساعت تان مي شود دوساعت، دوساعت تان مي شود يك روز، يك روزتان مي شود يك
شبانه روز و... دائماً بياد خدا هستيد ديگر اينجا نشستن هم نمي خواهد،
نگوييد ما از كار مي افتيم. يك كسي براي من گفته بود كه پاي سخنان فلاني
ننشينيد چون انسان را از دنيا خارج مي كند و از ماديات بيرون مي كند. گفتم
اين طور باشد بايد بامن بيشتر اين معامله را بكند.
كم
كم به جايي مي رسيد با خدا داريد حرف مي زنيد ياد خدا هستيد و مهمترين
كارهاي فكري را هم داريد انجام مي دهيد. چون هم خدا كمك تان مي كند و هم
فكرتان دليلش هم آيه قرآن است
« رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ» [ نور ۳ ]
مرداني
هستند كه خريد و فروش ( از خريد و فروش شروع كرده تا اختراعات و اكتشافات
) آنها را از ياد خدا بازشان نمي دارد هيچ بلكه خدا هم كمك شان مي كند. مي
گويند: « اِيّاكَ نَسْتَعينُ ».
درباره بوعلي سينا دارد كه هر وقت مسئله اي برايش مشكل مي شد به صريح قرآن كه:
« وَاسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوهِ» [بقره ۴۵]
مي رفت دو ركعت نماز مي خواند و مي گفت خدايا اين مسئله را براي من حل كن. و درباره ائمه اطهار عليهم السلام كه دائماً در نماز بودند. خوشا آنان كه دائم در نمازند.
«اَلَّذينَ هُمْ عَلي صَلَاتِهِمْ دائِمُون» [ معارج ۲۳]
هميشه
به فكر خدا هستند هميشه به ياد خدا هستند. واينكه درباره بوعلي گفتم براي
اين است كه بو علي در ميان فلاسفه يك مقداري كنار صراط مستقيم حركت مي
كند.
َالسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِالله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا اْلاِمامُ الشَّهيدْ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَاالْمَظْلُومْ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ .